




دانی که چرا آب فرات است گل الود...شرمندگیش از لب عطشان
حسین است
شب عفو است و محتاج دعایم
ز عمق دل دعایی کن برایم
اگر امشب به معشوقت رسیدی
خدا را در میان اشک دیدی
کمی هم نزد او یادی زما کن
کمی هم جای ما او را صدا کن
بگو یارب فلانی رو سیاهست
دو دستش خالی و غرق گناه است
بگو یارب تویی دریای جوشان
در این شب رحمتت بر وی بنوشان
اگر دلت لرزید و اشکت فرو ریخت ما را هم دعا کن


دلخورم تنها از خودم که چه راحت غرق دنیا می شوم
گاهی می اندیشم منی که تمامی عمر آرزوی نوکری این درگاه
را داشته ام چگونه اسیر دنیای وسوسه می شوم
آری هنوز هم دیر نیست...هنوز هم این دستان توانایی گره خوردن
به اصل خویش را دارد...هنوز هم وقت هست...
قسم به ذات کبریا ز یمن مرتضی کند
خدا چو هست رهنمون..مگر دگر چرا و چون
که او کند هر انچه را که حکمت اقتضا کند
یا علی دست ما بگیر......




